در مورد ممنوعیت از خوش آمدن از کسانی که مثل ما نیستند

در این قسمت از فروم، آیات و احادیث به طور کلی برسی شده اند. در این قسمت توضیحات بسیار ارزشمند فرامرز عزیز، راهنمای عزیزمان، جمع آوری شده اند، توجه شما را به این قسمت از فروم، به خصوص، جلب می کنیم. البته، با جستجو در مباحث، مطالب ذکر شده در این قسمت هم در نظر گرفته می شوند.
قوانين انجمن
لطفا فراموش نکنید که به عنوان انسانی در راه تعالی که می خواهد با ذهن باز و قلبی روشن، با بحث و گفتگو به حقیقت مطالب، ان شاء الله پی ببرد، باید به عقاید یکدیگر احترام بگذاریم، خصوصا که صحبت از اعتقادات دینی باشد که برای همه ما محترم شمرده می شود، از تمامی عقاید ضد مذهبی استقبال می کنیم و معتقدیم که با توضیح و بحث در این موارد است که خیلی از مشکلات ما باز شده و حل خواهد شد.

در پناه الله
مدیریت سایت

توصیف متقی را از زبان امام علی(ع)

پستتوسط ذاکر الله » دوشنبه جولاي 21, 2014 6:02 pm

رُوِىَ اَنَّ صاحِباً لاَِمیرِالْمُوْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ یُقالُ لَهُ هَمّامٌ، کانَ رَجُلاً عابِداً،
روایت شده: یکى از یاران امیرالمؤمنین علیه السّلام که او را همّام مى گفتند و مردى عابد بود

فَقالَ لَهُ: یا اَمیرَ الْمُوْمِنینَ صِفْ لِىَ الْمُتَّقینَ حَتّى کَاَنّى اَنْظُرُ اِلَیْهِمْ. فَتَثاقَلَ عَلَیْهِ السَّلامُ
به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گویى آنان را مى بینم براى من وصف کن. امام در پاسخ

عَنْ جَوابِهِ ثُمَّ قالَ: یا هَمّامُ: اِتَّقِ اللّهَ وَ اَحْسِنْ فـَ «اِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا
او درنگ کرد، سپس فرمود: اى همّام، تقواى الهى پیشه کن و کار نیک انجام ده، زیرا خداوند با اهل تقوا

وَالَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ». فَلَمْ یَقْنَعْ هَمّامٌ بِهذَا الْقَوْلِ حَتّى عَزَمَ عَلَیْهِ. فَحَمِدَ اللّهَ
و اهل کار نیک است. همّام به این مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس

وَ اَثْنى عَلَیْهِ وَ صَلّى عَلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ثُمَّ قالَ:[
و ثنا گفت و بر پیامبر ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ درود فرستاد و سپس فرمود:

اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنِیّاً
اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالى که از اطاعتشان

عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصاهُ،
بى نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیان نمى رساند،

وَ لاتَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ. فَقَسَمَ بَیْنَهُمْ مَعایِشَهُمْ، وَ وَضَعَهُمْ مِنَ
و طاعت مطیعان او را سود نمى دهد. پس روزى آنان را در میانشان تقسیم کرد، و هر کس را در دنیا

الدُّنْیا مَواضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فیها هُمْ اَهْلُ الْفَضائِلِ، مَنْطِقُهُمُ
در جایى که سزاوار بود قرار داد. پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائلند، گفتارشان

الصَّوابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاِْقْتِصادُ، وَ مَشْیُهُمُ التَّواضُعُ. غَضُّوا
صواب، پوشاکشان اقتصادى، و رفتارشان افتادگى است. از آنچه

اَبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ، وَ وَقَفُوا اَسْماعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النّافِعِ
خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشیده، و گوشهاى خود را وقف دانش بامنفعت

لَهُمْ. نُزِّلَتْ اَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِى الْبَلاءِ کَالَّتى نُزِّلَتْ فِى الرَّخاءِ، وَ لَوْلاَ
نموده اند. آنان را در بلا و سختى و آسایش و راحت حالتى یکسان است، و اگر

الاَْجَلُ الَّذى کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فى اَجْسادِهِمْ
خداوند براى اقامتشان در دنیا زمان معینى را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم از عذاب

طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً اِلَى الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ.
به انـدازه چشـم به هم زدنى روحشـان در بدنشان قـرار نمى گرفت.

عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ. فَهُمْ
خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگانشان کوچک است. آنان

وَالْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فیها مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَالنّارُ کَمَنْ قَدْ رَآها
با بهشت چنانند که گویى آن را دیده و در فضایش غرق نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گویى

فَهُمْ فیها مُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ،
آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. دلهایشان محزون، همگان از آزارشان در امان،

وَاَجْسادُهُمْ نَحیفَةٌ، وَ حاجاتُهُمْ خَفیفَةٌ، وَ اَنْفُسُهُمْ عَفیفَةٌ. صَبَرُوا
بدنهایشان لاغر، نیازهایشان سبک، و نفوسشان با عفّت است. روزى چند را در راه حق صبر کردند

اَیّاماً قَصیرَةً اَعْقَبَتْهُمْ راحَةً طَویلَةً، تِجارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَها لَهُمْ رَبُّهُمْ.
که براى آنان راحتى جاوید به دنبال آورد، این است تجارتى سودآور که خداوند براى آنان مهیّا نمود.

اَرادَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَمْ یُریدُوها، وَ اَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا اَنْفُسَهُمْ مِنْها.
دنیا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشید و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد کردند.

اَمَّا اللَّیْلُ فَصافُّونَ اَقْدامَهُمْ تالینَ لاَِجْزاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهُ تَرْتیلاً،
به هنگام شب براى عبادت برپایند، در حالى که اجزاى قرآن را شمرده و سنجیده تلاوت کنند،

یُحَزِّنُونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ، وَ یَسْتَثیرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِمْ. فَاِذا مَرُّوا بِآیَة فیها
خود را به آیات قرآن اندوهگین ساخته، و داروى دردشان را از آن برگیرند. و چون به آیه اى

تَشْویقٌ رَکَنُوا اِلَیْها طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَیْها شَوْقاً، وَ ظَنُّوا
بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع کنند، و روحشان از روى شوق به آن خیره گردد، و گمان

اَنَّها نُصْبَ اَعْیُنِهِمْ. وَ اِذا مَرُّوا بِآیَة فیها تَخْویفٌ اَصْغَوْا اِلَیْها
برند که مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آیه اى بگذرند که در آن بیم داده شده

مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا اَنَّ زَفیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهیقَها فى اُصُولِ آذانِهِمْ.
گوش دل به آن دهند، و گمان برند شیون و فریاد عذاب بیخ گوش آنان است.
فَهُمْ حانُونَ عَلى اَوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ اَکُفِّهِمْ وَ رُکَبِهِمْ
قامت به رکوع خم کرده اند، به وقت سجده پیشانى و دست و زانو و انگشتان پا

وَ اَطْرافِ اَقْدامِهِمْ، یَطْلُبُونَ اِلَى اللّهِ تَعالى فى فِکاکِ رِقابِهِمْ. وَ اَمَّا
بر زمین مى گذارند، و از خداوند آزادى خود را از عذاب مى طلبند، اما به هنگام

النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ، اَبْرارٌ اَتْقِیاءُ. قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْىَ الْقِداح ِ،
روز، بردباران و دانشمندان و نیکوکاران و پرهیزکارانند. بیم از حق جسمشان را چون تیرِ تراشیده لاغر کرده،

یَنْظُرُ اِلَیْهِمُ النّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضى، وَ ما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض،
مردم آنان را مى بینند به تصور اینکه بیمارند، ولى بیمار نیستند،

وَ یَقُولُ: لَقَدْ خُولِطوا، وَ لَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظیمٌ.
و مى گویند دیوانه اند، در حالى که امرى عظیم آنان را بدین حـال درآورده .

لایَرْضَوْنَ مِنْ اَعْمالِهِمُ الْقَلیلَ، وَلایَسْتَکْثِرُونَ الْکَثیرَ. فَهُمْ
به طاعت اندک خشنود نمى شوند، و طاعت زیاد را زیاد ندانند. بنابراین

لاَِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ. وَ مِنْ اَعْمالِهِمْ مُشْفِقُونَ. اِذا زُکِّىَ اَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ
خود را به کوتاهى در بندگى متّهم کنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه یکى از آنان را تمجید کنند

مِمّا یُقالُ لَهُ فَیَقُولُ: اَنَا اَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْ غَیْرى، وَ رَبّى اَعْلَمُ بى مِنّى
از آن تمجید بیم نموده و گوید: من از دیگران به خود آگاه ترم، و پروردگارم از خودم به من

بِنَفْسى; اللّهُمَّ لاتُؤاخِذْنى بِما یَقُولُونَ، وَاجْعَلْنى اَفْضَلَ مِمّا
داناتر است; خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گویند مگیر، و از آنچه مى پندارند

یَظُنُّـونَ، وَ اغْفِرْ لى ما لایَعْلَمُـونَ.
بهتر گردان، و زشتى هایى را که از من خبر ندارند بر من ببخش

فَمِنْ عَلامَةِ اَحَدِهِمْ اَنَّکَ تَرى لَهُ قُوَّةً فى دین، وَ حَزْماً فى لین،
از نشانه هاى دیگرشان آن است که هر کدام را داراى نیرومندى در دین، دوراندیشى با نرمى،

وَ ایماناً فى یَقین، وَ حِرْصاً فى عِلْم، وَ عِلْماً فى حِلْم، وَ قَصْداً فى
ایمان همراه با یقین، حرص در دانش ، علم با بردبارى ، میانه روى در

غِنًى، وَ خُشُوعاً فى عِبادَة، وَ تَجَمُّلاً فى فاقَة، وَ صَبْراً فى شِدَّة،
توانگرى، فروتنى در عبادت، آراستگى در تهیدستى، بردبارى در سختى،

وَ طَلَباً فى حَلال، وَ نَشاطاً فى هُدًى، وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَع . یَعْمَلُ
جویایى حلال، نشاط در هدایت، و دورى از طمع بینى. در عین به جا آوردن

الاَْعْمالَ الصّالِحَةَ وَ هُوَ عَلى وَجَل. یُمْسى وَ هَمُّهُ الشُّکْرُ، وَ یُصْبِحُ
اعمال شایسته ترسان است. شب مى کند در اندیشه شکر، و روز مى کند

وَ هَمُّهُ الذِّکْرُ. یَبیتُ حَذِراً، وَ یُصْبِحُ فَرِحاً: حَذِراً لِما حُذِّرَ مِنَ
در اندیشه ذکر. شب را به سر مى برد با خوف، و ر وز مى نماید دلشاد: خوف از غفلتى که او را از آن

الْغَفْلَةِ، وَ فَرِحاً بِما اَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ. اِنِ اسْتَصْعَبَتْ
برحذر داشته اند، و دلشاد از فضل و رحمت حق که به دست آورده. اگر نفس او را در آنچه

عَلَیْهِ نَفْسُهُ فیما تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِها سُؤْلَها فیما تُحِبُّ.
بر او سنگین است از او پیروى نکند او نیز آنچه را که نفس به آن رغبت دارد به او نمى دهد.

قُرَّةُ عَیْنِهِ فیما لایَزُولُ، وَ زَهادَتُهُ فیما لایَبْقى.
روشنى چشمش در آن چیزى است که جاوید است، و بى رغبتى اش در آن است که فانى شدنى است.

یَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ، وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ. تَراهُ قَریباً اَمَلُهُ، قَلیلاً زَلَلُهُ،
بردبارى را با دانش، و گفتار را با عمل آمیخته مى کند. آرزویش کم و کوتاه، لغزشش اندک،

خاشِعاً قَلْبُهُ، قانِعَةً نَفْسُهُ، مَنْزُوراً اَکْلُهُ، سَهْلاً اَمْرُهُ، حَریزاً دینُهُ،
دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگیش آسان، دینش محفوظ،

مَیِّتَةً شَهْوَتُهُ، مَکْظُوماً غَیْظُهُ. اَلْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَالشَّرُّ مِنْهُ مَاْمُونٌ.
شهوتش مرده، و خشمش فروخورده است. خیرش را متوقّع، و از شرّش در امانند.

اِنْ کانَ فِى الْغافِلینَ کُتِبَ فِى الذّاکِرینَ، وَ اِنْ کانَ فِى الذّاکِرینَ
اگر در میان غافلان باشد از ذاکرانش به حساب آرند، و اگر در میان ذاکران باشد

لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغافِلینَ. یَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یُعْطى مَنْ حَرَمَهُ،
در شمار غافلانش نیارند. از آن که بر او ستم کرده بگذرد، به آن که او را محروم نموده عطا کند،

وَ یَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ. بَعیداً فُحْشُهُ، لَیِّناً قَوْلُهُ، غائِباً مُنْکَرُهُ،
و با کسى که با او قطع رحم نموده صله رحم نماید. زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتیش پنهان،

حاضِراً مَعْرُوفُهُ، مُقْبِلاً خَیْرُهُ، مُدْبِراً شَرُّهُ، فِى الزَّلازِلِ وَقُورٌ،
و خوبیش آشکار است، نیکى اش روى آورده، و شرّش روى گردانده، در حوادث آرام،

وَ فِى الْمَکارِهِ صَبُورٌ، وَ فِى الرَّخاءِ شَکُورٌ. لایَحیفُ عَلى مَنْ یُبْغِضُ،
در ناخوشیها شکیبا، و در خوشیها شاکر است. بر دشمن ستم نمى کند،

وَ لایَأْثَمُ فیمَنْ یُحِبُّ. یَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ اَنْ یُشْهَدَ عَلَیْهِ. لایُضیعُ
و به خاطرمحبوبش مرتکب گناه نمى شود. پیش ازحاضر کردن شاهد، خود اقرار به حق مى نماید. امانت

مَا اسْتُحْفِظَ، وَ لایَنْسى ما ذُکِّرَ، وَ لایُنابِزُ بِالاَْلْقابِ،
را تباه نمى کند، و آنچه را به یادش آرند به فراموشى نمى سپارد، احدى را با لقب زشت صدا نمى کند،

وَ لایُضارُّ بِالْجارِ، وَ لایَشْمَتُ بِالْمَصائِبِ، وَ لایَدْخُلُ فِى الْباطِلِ،
به همسایه زیان نمى زند، به بلاهایى که به سر مردم مى آید شادى نمى نماید، در باطل وارد نمى شود،

وَ لایَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ. اِنْ صَمَتَ لَمْ یَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَ اِنْ ضَحِکَ
و از حق خارج نمى گردد. اگر سکوت کند سکوتش غمگینش نکند، و اگر بخندد

لَمْ یَعْلُ صَوْتُهُ، وَ اِنْ بُغِىَ عَلَیْهِ صَبَرَ حَتّى یَکُونَ اللّهُ هُوَ الَّذى یَنْتَقِمُ
قهقهه نزند، چون به او ستم روا دارند صبر پیشه سازد تا خدا انتقامش را

لَهُ. نَفْسُهُ مِنْهُ فى عَناء، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَة. اَتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ،
بگیرد. از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمت اندازد،

وَ اَراحَ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ. بُعْدُهُ عَمَّنْ تَباعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزاهَةٌ،
و مردم را از جانب خود قرین آسایش کند. دوریش از آن که دورى مى کند محض زهد و پاک ماندن،

وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنا مِنْهُ لینٌ وَ رَحْمَةٌ، لَیْسَ تَباعُدُهُ بِکِبْر وَ عَظَمَة،
و نزدیکى اش به آن که نزدیک مى شود به خاطر نرمىو رحمت است، دوریش از راه تکبّر و خودخواهى،

وَ لا دُنُوُّهُ بِمَکْر وَ خَدیعَة.
و نزدیکى اش از باب مکر و فریب نیست.

]قالَ: فَصَعِقَ هَمّامٌ صَعْقَةً کانَتْ نَفْسُهُ فیها. فَقالَ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ:
راوى گفت: چون سخن به اینجا رسید همّام فریادى برکشید و جان داد. حضرت فرمود:

اَما وَاللّهِ لَقَدْ کُنْتُ اَخافُها عَلَیْهِ. ثُمَّ قالَ:[هکَذا تَصْنَعُ الْمَواعِظُ
به خدا قسم از چنین پیشامدى بر او مى ترسیدم. سپس ادامه داد: اندرزهاى رسا

الْبالِغَةُ بِاَهْلِها! فَقالَ لَهُ قائِلٌ: فَما بالُکَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ؟ فَقالَ عَلَیْهِ السّلامُ:
با اهلش این گونه معامله مى کند! یکى از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالى دارى؟ فرمود:

وَیْحَکَ، اِنَّ لِکُلِّ اَجَل وَقْتاً لایَعْدُوهُ، وَ سَبَباً لایَتَجاوَزُهُ.
واى بر تو، هر اجلى را وقت معیّنى است که از آن نمى گذرد، و علّتى است که از آن تجاوز نمى کند.

فَمَهْلاً، لاتَعُدْ لِمِثْلِها، فَاِنَّما نَفَثَ الشَّیْطانُ عَلى لِسانِکَ.
بازایست و دیگر اینچنین مگوى که این سخنى بود که شیطان بر زبانت جارى ساخت.
در پناه الله
نماد کاربر
ذاکر الله
Site Admin
 
پست ها : 1241
تاريخ عضويت: دوشنبه آپريل 12, 2010 9:25 pm

بخشی از کتاب "الگو رفتاری علی (ع)" در رابطه با ازدواج

پستتوسط ذاکر الله » سه شنبه آگوست 05, 2014 7:45 pm

سلام

هر چه مردم از فرهنگ و اسلام ناب محمدى (ص) رسول خدا (ص) فـاصـله میگيرند
خرافات و تعصّبات جاهلانه فراوانى دامنگير جامعه مى شود
بخصوص ‍نسبت به ازدواج كه خرافات زيادى مطرح شده است

از جمله :

پـس از فوت يكى از اقوام
تا يك سال يا چند ماه بايد در آن فاميل كسى ازدواج نكند و جلسه عقد نگيرد
در صورتى كه در سنت رسول گرامى اسلام (ص)
و سيره عملى حضرت اميرالمؤ منين (ع) اينگونه سنّت هاى غلط راه ندارد

هـنـوز شانزده روز از وفات رقيه
يكى از دختران رسول خدا (ص) نگذشته بود
كه امام على (ع) با حضرت فاطمه (س) ازدواج كرد

نه رسول خدا (ص) ايراد گرفت
نه مردم اعتراض ‍ كردند
و نه حضرت زهراء (س) لب به اعتراض ‍ گشود

ازدواج حضرت اميرالمؤ منين على (ع) پس از جنگ بدر در ماه رمضان اتّفاق افتاد
...............................................
امالى شيخ صدوق - ص ۴۳
كشف الغُمّة - ج ۱ - ص ۳۷۴
در پناه الله
نماد کاربر
ذاکر الله
Site Admin
 
پست ها : 1241
تاريخ عضويت: دوشنبه آپريل 12, 2010 9:25 pm

خواستن همان ذکر اول است

پستتوسط ذاکر الله » چهارشنبه آگوست 06, 2014 9:51 pm

مشیت همان ذکر اول است
-------------------- توضیح --------------------

این جمله بطور کلی به این معناست که
خواستن همان ذکر اول است

یعنی ما چیزی را نمیخواهیم
مگر اینکه وقتی آنرا خواستیم یعنی آنرا ذکر کرده ایم

در اینجا به آیه‌ای از قرآن اشاره میکنم
که خداوند می فرماید
هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا - انسان ۱
آیا خبر دوره‌ای از هستی به انسان رسیده است که چیز ذکر شده‌ای نبود

طبق عبارت شَيْئًا مَّذْكُورًا در این آیه
شیء همان چیزی است که
با خواستن (مشیت) خداوند ذکر میشود
و بوجود می آید

پس وقتی یک شیء خلق شد
یعنی مذکور شده است

یعنی چیزی وجود دارد که میتوان اسم آن را برد
و اسم چیزی را بردن، ذکر آن است
چون تا وقتی که چیزی نباشد که من درباره آن صحبت کنم
به فعل صحبت کردن من درباره آن چیز
ذکر گفته نمیشود

اگر بخواهیم با مثال توضیح بدهیم به این صورت خواهد بود :

در ابتدا من حتی برای خودم هم وجود نداشتم
سپس اراده و *مشیت خداوند* به خلق کردن من تعلق گرفت

خداوند میفرماید
من به هرچیزی بگویم باش میشود
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ - یس ۸۲

"ه" در عبارت "یقول له"
به چیزی که قرار است خلق شود اشاره میکند

یعنی خداوند در آغاز خلقت و در یک فضای اصطلاحا خالی
ابتدا تعریف من را بعنوان یک مخلوق می اندازد

تعریف من آزاده است
و تمام مشخصات آزاده در این تعریف وجود دارد

سپس خداوند نام آزاده را میبرد و بیان میکند
و همین که میگوید آزاده باش
من موجود میشوم

یعنی ابتدا مفهوم آزاده همراه با کل مشخصات آزاده در هستی ایجاد میشود
و سپس آزاده موجودیت میگیرد

اما این کن فیکون چندین مرحله دارد

مرحله اول کن فیکون شدن در علم خداوند است
و مرحله بعدی کن فیکون شدن در فعل است

در مرحله اول
همین که خداوند میگوید آزاده
من در علم خداوند موجود میشوم
اما هنوز در فعل موجود نشده و واقع نشده ام

اگر نام این مرحله را خلق علمی بگذاریم
خلق علمی هر مخلوقی به این صورت است که خداوند از او اسم میبرد
خود این اسم بردن ذکر است
و خداوند ذاکر آن اسم است

در این مثال اسم آزاده ذکر است
آزاده بطور کلی با معنیش مذکور شده است
و در علم بوجود آمده است

در مرحله بعد آزاده در زمان مشخص در واقعیت هم خلق میشود
اسم این مرحله را خلق فعلی میگذاریم

در این مرحله نیز خداوند مجددا مرا ذکر میکند
تا دوباره کن فیکون روی من انجام بگیرد و خلق شوم

پس من یک بار توسط خود خداوند در علم الکتابش کن فیکون شده ام
و یکبار بنا به زمان علم الکتاب در عالم ماده کن فیکون شده ام
تازه بسیاری کن فیکون دیگر نیز در این بین هست
و هربار برای کن فیکون شدن، نام مخلوق ذکر میشود

بنابراین چندین حالت شیء مذکور داریم
در پناه الله
نماد کاربر
ذاکر الله
Site Admin
 
پست ها : 1241
تاريخ عضويت: دوشنبه آپريل 12, 2010 9:25 pm

داستان راستان - جلد دوم - اواخر تابستان بود و گرما بيداد مي

پستتوسط ذاکر الله » پنج شنبه آگوست 28, 2014 10:54 pm

سلام

اواخر تابستان بود و گرما بيداد مي كرد
خشكسالي و گراني اهل مدينه را به ستوه آورده بود

فصل چيدن خرما بود
مردم تازه مي خواستند نفس راحتي بكشند
كه رسول اكرم به موجب خبرهاي وحشتناكي
مشعر به اينكه مسلمين از جانب شمال شرقي از طرف رومي‌ها مورد تهديد هستند
فرمان بسيج عمومي داد

مردم از يك خشكسالي گذشته بودند
و مي خواستند از ميوه هاي تازه استفاده كنند

رها كردن ميوه و سايه بعد از آن خشكسالي
و در آن گرماي كشنده و راه دراز مدينه به شام را پيش گرفتن
كار آساني نبود

زمينه براي كارشكني منافقين كاملاً فراهم شد

ولي نه آن گرما و نه آن خشكسالي
و نه كارشكنيهاي منافقان
هيچكدام نتوانست مانع فراهم آمدن و حركت كردن يك سپاه سي هزار نفري براي مقابله با حمله احتمالي روميان بشود

راه صحرا را پيش گرفتند و آفتاب بر سرشان آتش مي باريد
مركب و آذوقه به حد كافي نبود

خطر كمبود آذوقه و وسيله و شدت گرما كمتر از خطر دشمن نبود
بعضي از سست ايمانان در بين راه پشيمان شدند
ناگهان مردي به نام كعب بن مالك برگشت
و راه مدينه را پيش گرفت

اصحاب به رسول خدا گفتند:
يا رسول اللّه ! كعب بن مالك برگشت

فرمود: رهایش كنيد
اگر در او خيري باشد خداوند به زودي او را به شما برخواهد گرداند
و اگر نيست خداوند شما را از شر او آسوده كرده

طولي نكشيد كه اصحاب گفتند:
يا رسول اللّه ! مرارة بن ربيع نيز برگشت

رسول اكرم فرمود:
ولش كنيد اگر در او خيري باشد خداوند به زودي او را به شما برمي گرداند
و اگر نباشد خداوند شما را از شر او آسوده كرده است

مدتي نگذشت كه باز اصحاب گفتند:
يا رسول اللّه ! هلال بن اميه هم برگشت

رسول اكرم همان جمله را كه در مورد آن دو نفر گفته بود تكرار كرد

در اين بين شتر ابوذر كه همراه قافله مي آمد از رفتن باز ماند
ابوذر هر چه كوشش كرد كه خود را به قافله برساند ميسر نشد

ناگهان اصحاب متوجه شدند كه ابوذر هم عقب كشيده
گفتند: يا رسول اللّه ابوذر هم برگشت

باز هم رسول اكرم با خونسردي فرمود:
رهایش كنيد
اگر در او خيري باشد خدا او را به شما ملحق مي سازد
و اگر خيري در او نيست خدا شما را از شرّ او آسوده كرده است

ابوذر هر چه كوشش كرد و به شترش فشار آورد كه او را به قافله برساند، ممكن نشد
از شتر پياده شد و بارها را به دوش گرفت و پياده به راه افتاد

آفتاب به شدت بر سر ابوذر مي تابيد
از تشنگي له له مي زد
خودش را از ياد برده بود و هدفي جز رسيدن به پيغمبر و ملحق شدن به ياران نمي شناخت

همان طور كه مي رفت
در گوشه اي از آسمان ابري ديد و چنين مي نمود كه در آن سمت باراني آمده است

راه خود را به آن طرف كج كرد
به سنگي برخورد كرد كه مقدار كمي آب باران در آنجا جمع شده بود

اندكي از آن چشيد و از آشاميدن كامل آن صرف نظر كرد
زيرا به خاطرش رسيد بهتر است اين آب را با خود ببرم
و به پيغمبر برسانم
نكند آن حضرت تشنه باشد و آبي نداشته باشد كه بياشامد

آبها را در مشكي كه همراه داشت ريخت
و با ساير بارهايي كه داشت به دوش كشيد

با جگري سوزان پستيها و بلنديهاي زمين را زيرپا مي گذاشت
تا از دور چشمش به سياهي سپاه مسلمين افتاد

قلبش از خوشحالي طپيد و به سرعت خود افزود
از آن طرف نيز يكي از سپاهيان اسلام از دور چشمش به يك سياهي افتاد كه به سوي آنها پيش مي آمد
به رسول اكرم عرض كرد:
يا رسول اللّه
مثل اينكه مردي از دو به طرف ما مي آيد

رسول اكرم :
چه خوب است ابوذر باشد

سياهي نزديكتر رسيد
مردي فرياد كرد: به خدا خودش است
ابوذر است

رسول اكرم (ص) فرمود :
خداوند ابوذر را بيامرزد
تنها زيست مي كند
تنها مي ميرد و تنها محشور مي شود

رسول اكرم ابوذر را استقبال كرد
اثاث را از پشت او گرفت و به زمين گذاشت

ابوذر از خستگي و تشنگي بي حال به زمين افتاد

رسول اكرم (ص) فرمود :
آب حاضر كنيد و به ابوذر بدهيد كه خيلي تشنه است

ابوذر گفت :
آب همراه من هست

پیامبر (ص) فرمود :
آب همراه داشتي و نياشاميدي ؟!

ابوذر پاسخ داد :
آري پدر و مادرم به قربانت
به سنگي برخوردم ديدم آب سرد و گوارايي است
اندكي چشيدم

با خود گفتم از آن نمي آشامم
تا حبيبم رسول خدا از آن بياشامد
...............................
داستان راستان - جلد دوم
در پناه الله
نماد کاربر
ذاکر الله
Site Admin
 
پست ها : 1241
تاريخ عضويت: دوشنبه آپريل 12, 2010 9:25 pm

روزی شیطان به دیدار حضرت یحی آمد...

پستتوسط ذاکر الله » يکشنبه آگوست 31, 2014 2:52 pm

سلام

از زمان حضرت آدم الوالبشر -ع ، تا هنگامی که حضرت عیس بن مریم ع مبعوث شدند،
شیطان لعین به نزد انبیاء می آمد
و با ایشان بر حسب سؤال و جواب ، گفت و گو می کرد،
و از میان انبیاء بیش از هر کس دیگر با حضرت یحیی -ع ملاقات کرده و با او سخن می گفت.
روزی شیطان به دیدار حضرت یحی آمد ، حضرت به او گفتند:

ای ابو مّره از تو سؤالی دارم.

شیطان گفت:‌ ای یحیی ، قدر و منزلت و مقام تو عظیم تر از آن است که بخواهم تو را رد کنم،
آنچه دستور بدهی فرمانبرداری کرده و به سؤالت پاسخ خواهم داد.

حضرت فرمودند : می خواهم تله‌ها و دامهای خود را که به وسیله آن فرزندان آدم را صید کرده ، گمراه می کنی به من نشان دهی.

شیطان پذیرفت و گفت : فردا خود را به تو نشان خواهم داد.

صبح روز دیگر وقتی که حضرت یحیی -ع درخانه نشسته بودند ، ناگاه دیدند
که شخصی در برابرش با حالتی مخصوص و ابزار و آلات و رنگهای گوناگونی ظاهر شده،
به این شکل که صورتش مانند صورت میمون
و بدنش مثل بدن خوک
و طول چشمانش به اندازه طول دهانش بود،
و چانه و ریش نداشت،
و چهار دست داشت،
دو دست در سینه
و دو دست از دوش و کتفش آویزان بود،
پاشنه پایش در جلو و انگشتان پایش در عقب.

قبایی پوشیده و کمربندی بر روی آن بسته و بر آن کمربند رشته هایی به رنگهای مختلف آویخته بود،
و زنگ بزرگی در دست داشت
و کلاهخودی برسر نهاده
و بر آن کلاهخود قلابی آویخته بود.

حضرت یحیی -ع وقتی شیطان را به این شکل و شمایل مشاهده کردند، با تعجّب از او پرسیدند:

این کمربندی که بسته‌ای برای چیست؟

گفت: این بت پرستی، آفتاب پرستی، و آتش پرستی است
که من به دست آورده و برای مردم زینت داده ام.

حضرت پرسیدند: این رشته‌های رنگارنگ برای چیست؟

شیطان گفت: این مکر زنان است
که دل مردم را با رنگهای گوناگون و رنگ آمیزیهای مخصوص خود می رباید.

حضرت پرسیدند: این زنگ چیست که در دست داری؟

شیطان گفت : این مجموعه‌ای است که همه لذتها در اینجاست، از تار ، طنبور ، طبل ، نای ، صُرنا و ....
که وقتی عده‌ای به شراب خوردن مشغول می شوند
برای این که لذتشان کامل شود، من این زنگ را به صدا در می آورم
تا مشغول ساز و آواز و خوانندگی شوند،
موقعی که صدای این زنگ را شندیدند،
از شدت شوق و ذوق از جای خود بلند می شوند و به ساز و طرب می پردازند،
یکی می رقصد ، دیگری بشکن می زند،
و آن یکی جامه از تن در می آورد و به پایکوبی مشغول می شود.

حضرت یحیی -ع پرسیدند:
چه چیزی بیشتر از همه موجب سرور، شادمانی و روشنی چشم تو می گردد؟

شیطان گفت: زنان ، زیرا ایشان دامهای من هستند،
وقتی صالحان و نیکوکاران بر من نفرین می کنند،
من به نزد زنان می روم
و به وسیله ایشان به حاجت خود رسیده ، دلخوش می شوم.

حضرت پرسیدند: این کلاهخود چیست که بر سر داری؟

شیطان گفت: با این کلاهخود از نفرین صالحان خود را حفظ می کنم.

حضرت پرسیدند: این قلاب چیست که بر آن آویزان است؟

شیطان گفت: به وسیله آن قلب و دل صالحان را واژگون می کنم،
ایشان را از سوی حق باز می دارم و به سوی خود می کشانم.

حضرت پرسیدند: آیا هیچ گاه بر من چیره شده‌ای و به طریقی توانسته‌ای بر من غالب شوی؟

شیطان گفت: نه ، ولی در تو خصلتی هست که من آن را دوست دارم.

حضرت پرسیدند: آن خصلت چیست؟

شیطان گفت: وقتی که به خوردن غذا مشغول می شوی، اندکی سیر غذا می خوری،
و همین سیری شکم موجب سنگینی تو شده،
باعث می گردد، دیرتر به عبادت بر خاسته، مانع قسمتی از نماز، مناجات و شب زنده داری تو گشته،
با کسالت و سنگینی، نماز به جا می آوری، و همین امر موجب خوشحالی و سرور من است.

وقتی حضرت این سخن را شنیدند ، فرمودند:
از این ساعت با خدای خود عهد می کنم که هرگز غذایی سیر نخورم،
تا وقتی که پروردگارم را ملاقات کنم.

شیطان هم گفت : من هم با خدا عهد می کنم که از این پس هیچ مسلمانی را نصیحت نکنم
تا خدا را دیدار نمایم، و پس از این گفت و گو شیطان رفت و دیگر به نزد حضرت یحیی -ع نیامد

۱- بحار ، جلد ۶۰ ، ص ۲۲۵-۲۲۳ حیوةالقلوب ، ج ۱ ، ص ۳۸۲
...............................................................

این شکل از دهان نماد:
عدم کنترل کلام، هرز گویی و بی‌پروا سخن گفتن، حرف زدن بی‌مورد و غیر لازم، افشای اسرار، حرص و ولع برای خوردن و موارد دیگر است.
یادتان باشد که این شکل ابلیس بطور کلی، نماد اصلی عملکرد او روی انسان است.
در پناه الله
نماد کاربر
ذاکر الله
Site Admin
 
پست ها : 1241
تاريخ عضويت: دوشنبه آپريل 12, 2010 9:25 pm

خاطره ای از علامه محمد تقی جعفری

پستتوسط ذاکر الله » دوشنبه اکتبر 13, 2014 1:26 pm

علامه محمد تقی جعفری می­ گفتند:

عده ­ای از جامعه ­شناسان دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا
پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند.

موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».

برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم.
مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است.
معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است.
معیار ارزش پول پشتوانه­ آن است؛
اما معیار ارزش انسان­ها در چیست؟

هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند
و معیارهای خاصی را ارائه دادند.

بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم:
اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد
ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.

کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.
کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه­ خداست.

من این مطلب را گفتم و پایین آمدم.
وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند روی پای خود ایستادند و کف زدند.

وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم:
عزیزان! این کلام از من نبود،
بلکه از شخصی به نام علی(ع) است.
آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند:
«ارزش هر انسانی به اندازه­ چیزی است که دوست می­دارد».
در پناه الله
نماد کاربر
ذاکر الله
Site Admin
 
پست ها : 1241
تاريخ عضويت: دوشنبه آپريل 12, 2010 9:25 pm

خطبه اول نهج البلاغه - آفرينش جهان

پستتوسط ذاکر الله » چهارشنبه دسامبر 10, 2014 3:08 pm

سلام

خطبه اول نهج البلاغه
آفرینش جهان

أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً
وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا
وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا
وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا

بیسابقه ماده و مواد، مخلوقات را لباس هستى پوشاند،
و آفرينش را آغاز كرد، بدون به كارگيرى انديشه و سود جستن از تجربه و آزمايش،
و بدون آنكه حركتى از خود پديد آورد،
و فكر و خيالى كه ترديد و اضطراب در آن روا دارد

أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا
وَ [لَاءَمَ]لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا
وَ غَرَّزَغَرَائِزَهَا
وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا
مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا
عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا

موجودات را پس از به وجود آمدن به مدار اوقاتشان تحويل داد،
و بين اشياء گوناگون ارتباط و هماهنگى برقرار كرد،
ذات هر يك را اثر و طبيعتى معين داد،
و آن اثر را لازمه وجود او نمود،
در حالى كه به تمام اشياء پيش از به وجود آمدنشان دانا،
و به حدود و انجام كارشان محيط و آگاه،
و به اجزاء و جوانب همه آنها عالم و آشنا بود

ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ
وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ
وَ سَكَائِكَ الْهَوَاءِ

سپس خداى سبحان جوها را شكافت،
و اطراف آن را گشود،
و فضاهاى خالى در آن ايجاد كرد

فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ
حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ الرِّيحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَع ِ الْقَاصِفَةِ
فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ
وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ
وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ
الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ
وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ

آن گاه آبى را كه امواجش در هم شكننده، و خود انبوه و متراكم بود،
در آن فضاى باز شده روان نمود
آن را بر پشت بادى سخت وزان، و جنباننده و بر كننده و شكننده بار كرد
به آن باد فرمود تا آب را از جريان باز دارد،
و آن را بر نگهدارى آب تسلّط داد،
و باد را براى حفظ حدود، و جوانب آب قرين گماشت
فضا در زير باد نيرومند، گشاده و باز،
و آب جهنده بالاى سر آن در جريان

ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا
وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا
وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا
وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا
فَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ

سپس باد ديگرى به وجود آورد كه منشأ وزش آن را مهار كرد،
و پيوسته ملازم و تحريك آبش قرار داد،
و آن را به تندى وزانيد،
و از جاى دورش برانگيخت،
آن را به برهم زدن آب متراكم، و برانگيختن امواج دريا فرمان داد

فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ
وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ
تَرُدُّ أَوَّلَهُ [عَلَى] إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ [عَلَى] إِلَى مَائِرِهِ

باد فرمان يافته آب را همچون مشك شير كه براى گرفتن كره بجنبانند به حركت آورد،
و آن گونه كه در فضاى خالى میوزد، بر آن سخت وزيد،
اولش را به آخرش، و ساكنش را به متحركش بر میگرداند،

حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ
رُكَامُهُ فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ
مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ

تا آنكه انبوهى از آب به ارتفاع زيادى بالا آمد، و آن مايه متراكم، كف كرد
آن گاه خداوند آن كف را در هواى گشاده و فضاى فراخ بالا برد،

فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ
جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً
وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً
بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا
وَ لَا دِسَارٍ [يَنْتَظِمُهَا] يَنْظِمُهَا

سپس آسمانهاى هفتگانه را از آن كف ساخت،
پايينترين آسمان را به صورت موجى نگاه داشته شده،
و بالاترين آن را به صورت سقفى محفوظ، و طاقى برافراشته قرار داد،
بدون ستونى كه آنها را برپا دارد،
و بیميخ و طنابى كه نظام آنها را حفظ كند

ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ
وَ أَجْرَى فِيهَا سِراجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً
فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ.

آن گاه آسمان را به زيور ستارگان و روشنى كواكب درخشان آرايش داد،
و آفتاب فروزان و ماه تابان را
در آن فلكى كه گردان، و سقفى روان، و صفحهاى جنبان بود روان ساخت
در پناه الله
نماد کاربر
ذاکر الله
Site Admin
 
پست ها : 1241
تاريخ عضويت: دوشنبه آپريل 12, 2010 9:25 pm

قبليبعدي

بازگشت به برسی آیات و احادیث



چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان

cron