اسلام از منظر الله
به سايت ما خوش آمديد
بزرگان اسلام
صفحه اصلی

 

 

 


  

زندگانی پیامبر(ص)
پیغمبر(ص) هنگام ظهر و به روایتی هنگام طلوع فجر روز جمعه ۱۲ ربیع الاول عام الفیل چهل سال قبل از بعثت متولد شد. مادرش در ایام تشریق هنگام جمره وسطی به او حامله شد و در منزل عبدالله بن عبدالمطلب بود و آن حضرت را در شعب ابی طالب در خانه محمد بن یوسف در آخرین زاویه سمت چپ کسی که وارد خانه میشود به دنیا آورد. خیزران (مادر هادی عباسی) آن خانه را (از کاخ محمد بن یوسف) جدا کرد و مسجد نمود و مردم در آن نماز میخواندند. پیغمبر(ص) بعد از بعثتش ۱۳ سال در مکه بود آنگاه به مدینه مهاجرت فرمود و ۱۰ سال هم در آنجا بود سپس در روز دوشنبه ۱۲ ربیع الاول که ۶۳ سال داشت وفات کرد.
پدرش عبدالله بن عبدالمطلب در مدینه نزد داییهای آن حضرت وفات کرد و او در آن هنگام دو ماهه بود و مادرش آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهره بن کلاب و مره بن کعب و لوی بن غالب در ۴ سالگی آن حضرت وفات کرد و عبدالمطلب زمانی که آن حضرت نزدیک به ۸ سال داشت وفات کرد.
پیامبر(ص) هنگامیکه بیست و چند ساله بود با خدیجه(ع) ازدواج کرد. فرزندان پیامبر(ص) از خدیجه قبل از بعثت عبارتند از قاسم و رقیه و زینب و ام کلثوم و بعد از بعثت عبارتند از طیب و طاهر و فاطمه(ع)، همچنین روایت شده که بعد از بعثت غیر از فاطمه(ع) متولد نشده است و طیب و طاهر قبل از بعثت هستند. خدیجه(ع) یکسال قبل از هجرت زمانیکه پیامبر(ص) از شعب ابوطالب بیرون آمد وفات کرد و ابوطالب نیز یک سال بعد از خدیجه وفات کرد. چون پیغمبر(ص) آن دو نفر را از دست داد ماندن در مکه برایش ناگوار شد و بسیار اندوهگین شد و به جبرئیل(ع) شکایت کرد. خدای تعالی به او وحی کرد که از شهری که مردمش ستمگر هستند بیرون برو زیرا تو در مکه بعد از ابوطالب یاوری نداری و آن حضرت را امر به هجرت نمود.

امام باقر(ع) فرمود خدای تعالی به محمد(ص) وحی کرد که ای محمد من تو را آفریدم در حالیکه هیچ چیزی نبودی و از روح خودم در تو دمیدم بخاطر شرافتی که از خودم نسبت به تو قائل شدم در زمانیکه اطاعت تو را بر همه خلقم واجب ساختم. پس هر کس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هرکس تو را نافرنانی کند مرا نافرمانی کرده و آن اطاعت را درباره علی(ع) و نسل او، آنهایی که به خودم اختصاص دادم (یازده فرزند معصوم او) واجب ساختم (اصول کافی ج۲- ص۴۳۷- ح۴)

امام صادق(ع) فرمود یکنفر از قریش به رسول خدا(ص) گفت شما که آخرین پیامبری به چه سبب از همه جلوتر هستی؟ فرمود بدلیل اینکه من اولین کسی بودم که به پروردگارم ایمان آوردم و اولین کسیکه جواب دادم زمانیکه خدا از پیغمبران پیمان گرفت و آنها را بر خودشان شاهد قرار داد که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند بله. من اولین پیغمبری بودم که بله گفت. پس جلو بودن من بر پیغمبران بدلیل اقرار به خدا بود (اصول کافی ج۲- ص۴۳۸- ح۶)

امام صادق(ع) فرمود خدای تبارک و تعالی میفرماید ای محمد من تو را و علی را بصورت نوری، یعنی روحی بدون بدن آفریدم قبل از آنکه آسمان و زمین و عرش و دریا را بیافرینم. پس تو همیشه یکتایی و تمجید مرا میگفتی، سپس دو روح شما را جمع کردم و یکی کردم و آن یک روح مرا تمجید و تقدیس و تهلیل میگفت. آنگاه آنرا دو قسمت کردم و مجددا هر یک از آن دو قسمت را به دو قسمت نمودم تا چهار قسمت شد، محمد(ص) یکی، علی(ع) یکی، حسن و حسین(ع) دوتا. سپس خدا فاطمه(ع) را از نوری که در ابتدا روحی بدون بدن بود آفرید، آنگاه با دست خود ما را مسح کرد و نورش را بما رسانید (اصول کافی ج۲- ص۴۳۶- ح۳)

امام باقر(ع) فرمود سه چیز در رسول خدا(ص) بود که هیچ کس نداشت. سایه نداشت - از مسیری عبور نمیکرد جز اینکه هرکس که بعد از دو سه روز از آنجا عبور میکرد بدلیل بوی خوب پیغمبر(ص) میفهمید که از آنجا عبور کرده - از هیچ سنگ و درختی عبور نمیکرد مگر اینکه برای او سجده میکرد (اصول کافی ج۲- ص۴۴۰- ح۱۱)

جابر میگوید به امام باقر(ع) عرضکردم پیغمبر خدا را برای من تعریف کن فرمود پیغمبر خدا(ص) رنگش سفید مایل به سرخ بود، چشمانش سیاه و درشت، ابروهایش بهم پیوسته، کف دست و پایش پرگوشت و بلند بود و از سفیدی مانند نقره بود، سر استخوانهای شانه اش درشت بود، از شدت انس و محبتی که با مردم داشت هر وقت متوجه کسی میشد با تمام بدن متوجه میشد، رشته مویی از گودی گلویش تا سر نافش داشت و مانند خطی میان صفحه ای از نقره درخشان بود و از گردن تا شانه مانند گلاب پاش نقره ای بود، بینی کشیده ای داشت که هنگان نوشیدن آب نزدیک بود آب را پس بزند، وقتی راه میرفت به جلو متمایل میشد مثل اینکه به سرازیری میرود. کسی مانند پیغمبر(ص) دیده نشد نه قبل از او و نه بعد از او (اصول کافی ج۲- ص۴۴۵- ح۱۴)

امام صادق(ع) در خطبه ای كه به ذكر حال و صفات پیغمبر(ص) و ائمه(ع) اختصاص داده فرمود گناهان بزرگ و كارهای زشت مردم در مقابل بردباری و وقار و مهربانی كه خدا دارد باعث نشد كه برای آنها محبوبترین و شریفترین پیغمبرانش یعنی محمد(ص) را انتخاب نکند. همان کسی که در حریم عزت تولد یافت و در خاندان شرافت زندگی کرد، حسبش نا آمیخته و نسبش آلوده نشده بود، صفاتش بر علما نامعلوم نبود. پیغمبران در کتب خویش بوجودش مژده داده و صفاتش را علما بیان کرده و حکیمان در وصفش اندیشیده بودند، پاکیزه اخلاقی بود بی نظیر، هاشمی نسبی بی مانند، اهل مکه ای بدون همتراز. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده و اوصاف و خویشتن داری های رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که وسایل مقدرات خدا او را بوقت خود رسانید و قضا و قدر به امر خدا او را به پایان کارش کشانید. حکم حتمی خدا او را بسوی سرانجامش برد، هر امتی امت بعدی را بوجود او مژده داد و پدرها او را پشت به پشت به یکدیگر تحویل دادند، از زمان آدم تا برسد به پدرش عبدالله. اصل و حسبش به زنا آمیخته نشد و ولادت او با نزدیکی نامشروع پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه و گرامی ترین نواده (بنی هاشم) و شریفترین قبیله (فاطمه مخزومیه) و محفوظ ترین شکم باردار (آمنه بنت وهب) و امانت دار ترین دامن بود. خدا او را برگزید و انتخاب کرد و کلیدهای علم و سرچشمه های حکمت را به او داد. او را مبعوث کرد تا رحمت بندگان و بهار جهان باشد و خدا کتابی را بر او نازل کرد که بیان و توضیح هر چیز در آن است یعنی قرآنی به زبان عربی بدون ایراد شاید که مردم پرهیزکار شوند. آنرا برای مردم بیان کرد با علمی که آنرا تفصیل داد و دینی که آشکار ساخت و واجباتی که آنها را لازم نمود و حدودی که برای مردم معین کرد و اموری که آنها را برای مخلوقش آشکار کرد و آگاهشان ساخت. در آن امور، راهنمایی بسوی نجات است و نشانه هایی که به هدایت خدا دعوت میکند. رسول خدا(ص) رسالتش را تبلیغ کرد و ماموریتش را آشکار ساخت و بارهای سنگین نبوت را که به گردن گرفته بود به منزل رسانید و بخاطر پروردگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود و برای امتش خیرخواهی کرد. ایشان را به نجات دعوت کرد و به ذکر خدا تشویق نمود و به راه هدایت دلالت فرمود. بوسیله برنامه هایی که اصول آنرا برای بندگان پی ریزی کرد و ستونهایی برافراشت تا مردم بعد از او گمراه نشوند و آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود (اصول کافی ج۲- ص۴۴۷- ح۱۷)

امام باقر(ع) فرمود وقتی رسول خدا(ص) در گذشت، آل محمد(ع) (از شدت تاثر و اندوه) درازترین شب را میگذراندند تا آنجا که آسمان بالای سر و زمینی که روی آن بودند را فراموش کردند زیرا رسول خدا(ص) آشنا و غریبه را در راه خدا متحد ساخته بود. در آن میان که ایشان چنین حالی داشتند شخصی پیش آنها آمد که خودش را نمیدیدند ولی سخنش را میشنیدند و او میگفت درود و رحمت و برکات خدا بر شما خانواده باد. با وجود خدا در سایه او هر مصیبتی را بردباری و دلخوشی و هر هلاکتی را نجات و هر از دست رفته ای را جبران است. هر جانداری مرگ را میچشد و روز قیامت پاداشهای شما را کامل میدهند. هر کس را که از جهنم دور کنند و داخل بهشت ببرند کامیاب شده و زندگی دنیا جز کالای فریب نیست (آل عمران۱۸۵).
خدا شما را برگزید و برتری داد و پاک نمود و بعنوان خانواده پیغمبرش قرار داد و علم خود را به شما سپرد و کتاب خود را به شما به ارث داد و شما را صندوق علم و عصای عزتش ساخت و از نور خود برای شما مثال زد و شما را از لغزش محفوظ داشت و از فتنه ها ایمن ساخت. پس شما با دلداری خدا تسلیت بیابید زیرا خدا رحمتش را از شما نگرفته و نعمتش را زایل نکرده است. شما اهل خدای عزوجل هستید، به برکت شما نعمت کامل شد و پراکندگی جمع شد و اتحاد کلمه پیدا شد و شما اولیای خدا هستید. هرکس از شما پیروی کند کامیاب شده و هرکس به حق شما ستم کند هلاک شده است، دوستی شما از جانب خدا در قرآن بر بندگان مومن واجب شد. علاوه بر همه اینها خدا هر وقت بخواهد شما را یاری کند تواناست، پس شما هم برای عاقبت امر شکیبا باشید زیرا عاقبت کارها بسوی خدا برمیگردد.
خدا شما را بعنوان امانت از پیغمبرش پذیرفته و به اولیای مومنینش که در روی زمین هستند سپرده است. هرکس امانت خود را بپردازد خدا پاداش راستی و درستیش را به او میدهد. شما هستید آن امانت سپرده شده و دوستی و اطاعت مردم نسبت به شما واجب و لازم است. رسول خدا(ص) درگذشت در حالیکه دین را برای شما کامل کرد و راه نجات را بیان فرمود و برای هیچ نادانی عذری باقی نگذاشت. پس هرکس نادان بماند یا خود را به نادانی بزند یا انکار کند یا فراموش کند و یا خود را به فراموشی بزند حسابش با خداست و خدا دنبال آن چیزی است که لازم دارید. شما را به خدا میسپارم، درود بر شما باد. من از امام باقر(ع) پرسیدم این تسلیت از جانب چه کسی برای آنها آمد فرمود از جانب خدای تبارک و تعالی (اصول کافی ج۲- ص۴۵۰- ح۱۹)

امام باقر(ع) فرمود چون پیغمبر(ص) وفات كرد ملائكه و مهاجرین و انصار دسته دسته بر آن حضرت نماز خواندند و علی(ع) فرمود(ع) من از پیغمبر(ص) شنیدم كه در حال تندرستی و سلامتی میفرمود این آیه درباره نماز بر من نازل شده است بعد از آنكه خدا مرا قبض روح کند. خدا و فرشتگانش بر پیغمبر نماز میخوانند، ای کسانیکه ایمان آوردید بر او نماز بخوانید و سلام کنید سلامی کامل (احزاب۵۶) (اصول کافی ج۲- ص۴۶۳- ح۳۸) بالا


تصویری نادر از داخل مرقد مطهر حضرت رسول علیه السلام
تصاویری از وسایل حضرت محمد (ص) در کاخ توپکاپی کشور ترکیه.


زندگانی امیرالمومنین (ع)
علی(ع) سی سال بعد از عالم الفیل متولد شد و شب یکشنبه ۲۱ ماه رمضان سال ۴۱ هجری شهید شد و ۶۳ سال عمر کرد. بعد از وفات پیغمبر(ص) ۳۰ سال زنده بود و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف است و علی(ع) اولین هاشمی نسبی است که از دو طرف به هاشم میرسد.

اسید بن صفوان یکی از صحابه رسول خدا(ص) گفت روزیكه امیرالمومنین(ع) وفات كرد، گریه شهر را به لرزه درآورد و مردم مانند روز وفات پیغمبر(ص) در هراس افتادند. مردی گریان و شتابان در حالیکه انا لله و انا الیه راجعون میگفت شروع به سخنرانی کرد که امروز خلافت نبوت قطع شد تا اینکه کنار در خانه ای كه امیرالمومنین(ع) در آن بود ایستاد و گفت ای ابوالحسن، خدا تو را رحمت کند، تو در اسلام بر این مردم مقدم تر و در ایمان از آنها خالص تر و در یقین کاملتر و از خدا ترسان تر و از همه رنج کش تر و نسبت به رسول خدا(ص) از همه نگهدارتر و نسبت به اصحابش امین تر بودی. در مناقب بر همه برتر و در سوابق نیک از همه ارجمندتر و در پایه های اسلام از همه بالاتر و نسبت به رسول خدا(ص) نزدیکتر و در روش و اخلاق و ظاهر و عمل از همه به آن حضرت شبیه تر و مقامت شریفتر و از همه نزد او گرامی تر بودی.
خدا تو را از اسلام و از طرف رسولش و از همه مسلمین پاداش خیر بدهد. هر وقت اصحابش ناتوانی کردند تو توانا بودی و هر وقت زبونی کردند تو دلیرانه نبرد کردی و هنگامیکه سستی کردند تو قیام کردی و چون اصحابش قصد خلافت کردند تو به روش رسول خدا(ص) چسبیدی. تو علیرغم وجود منافقان و خشم کافران و بدآمدن حسودان و به کوری چشم فاسقان، بدون نیاز به گفتگو، خلیفه برحق او و همطراز او بودی. وقتی در مسلمانی سست شدند تو بودی که برای مسلمانی قیام کردی و وقتی به لکنت افتادند و از سخن درماندند تو به سخنرانی پرداختی. آنجا که ماندند تو بودی که به نور خدا پیش رفتی و آنها از تو پیروی کردند و راهنمایی شدند.
تو کلامت از همه ملایم تر و در عبادت برتر و کم سخن تر و راستگو تری. رای تو از همه بزرگوارتر و دلت از همه شجاعتر و یقینت از همه محکمتر و عملت از همه بهتر و نسبت به امور از همه عالمتری.
قسم به خدا تو در ابتدا و انتها سرور و بزرگ دین بودی. در آغازش که مردم متفرق شدند (بعد از وفات پیغمبر(ص)) و در انتهایش که سست شدند (بعد از قتل عثمان). وقتی مومنین تحت سرپرستی تو درآمدند برای آنها پدری مهربان بودی و باری را به دوش کشیدی که آنها از حمل آن ناتوان بودند و حفظ کردی آنچه از دست دادند و رعایت کردی آنچه را رها کردند و دامن به کمر زدی و اقدام کردی وقتی جمع شدند و تو آنها را بالا بردی وقتی آنها بی تاب و درمانده شدند.
تو صبر کردی وقتی آنها عجله کردند و تو بودی که هر خونی را میخواستند گرفتی و بوسیله تو به آرمانهایی رسیدند که فکرش را نمیکردند. تو بر کفار عذابی کوبنده بودی و برای مومنان پشتیبان و قلعه بودی. تو در نعمت خلافت الهیه آفریده شدی و از این عطیه الهی بهره مند شدی و تمامی شرایط و فضایل آنرا بدست آوردی. کسی در مقابل دلایل حقانیت امام بودن تو جایی برای اعتراض نداشت و هرگز دلت از آنچه به آن ایمان دارد منحرف نشد و بینایی تو سست نگردید و به خودت ترس راه ندادی و سقوط نکردی. تو مانند کوهی بودی که طوفان نمیتواند آنرا تکان دهد و تو چنان بودی که رسول خدا(ص) فرمود امین ترین مردم در یاری کردن من و در آنچه خودت داری هستی و همچنان که فرمود علی(ع) از لحاظ بدن ضعیف و در انجام امر خدا قوی است. نزد خود فروتن و نزد خدا عظمت داشتی. روی زمین بزرگ و نزد مومنین شریف بودی. هیچکس نتوانست از تو عیب بگیرد و برای هیچکس نرمی و مراعات بیمورد نداشتی. هر ناتوان و زبونی نزد تو توانا و عزیز بود تا حقش را برایش بگیری و هر توانای عزیزی نزد تو ناتوان و زبون بود تا حق را از او بگیری و در این موضوع آشنا و غریبه نزد تو یکسان بود. مقام و شخصیت تو به حق و راستی و مدارا بود. کلام تو در هر چه انجام دادی محکم و با حکمت و فرمانت خویشتن داری و دور اندیشی و رای تو علم و تصمیم بود. راه راست بوسیله تو مشخص شد و امر مشکل آسان شد و آتشها خاموش شد و دین بوسیله تو برپا شد و اسلام قوت یافت و امر خدا ظاهر شد اگر چه کافران دوست نداشتند. اسلام و اهل ایمان از برکت تو استوار شد و تو بسیار بسیار از همگان سبقت گرفتی و جانشینان خود را به رنج بسیار افکندی (زیرا جانشین تو هر چه سعی کند نمیتواند مانند تو باشد) تو از آن بزرگتری که مصیبت تو با گریه جبران شود، مرگ تو در آسمان بزرگ جلوه کرد و مصیبت تو مردم را خرد کرد. پس انا لله و انا الیه راجعون. ما به آنچه خدا حکم کرده است راضی و نسبت به فرمانش تسلیم هستیم، بخدا قسم مسلمین هرگز کسی را مانند تو از دست نمیدهند، تو برای مومنین پناه و سنگر و مانند کوهی استوار و بر کافران خشونت و خشم بودی. خدا تو را به پیغمبرش برساند و ما را از اجر تو محروم نسازد و بعد از تو گمراه نکند. مردم همه ساکت بودند تا اینکه سخنش تمام شد. او گریست و اصحاب پیغمبر(ص) گریه کردند، سپس هر چه گشتند او را پیدا نکردند (اصول کافی ج۲- ص۴۶۸- ح۴) بالا


زندگانی حضرت زهرا، فاطمه (ع)
فاطمه(ع) ۵ سال بعد از بعثت رسول خدا(ص) متولد شد و زمانی وفات کرد که ۱۸ سال و ۷۵ روز داشت و بعد از پدرش ۷۵ روز زندگی کرد.

امام باقر(ع) فرمود وقتی فاطمه(ع) متولد شد خدا به فرشته ای وحی كرد تا به زبان محمد(ص) انداخت كه او را فاطمه نام بگذارد. سپس فرمود من تو را از جهل باز گرفتم و به علم پیوستم و از خون حیض باز گرفتم. آنگاه امام باقر(ع) فرمود بخدا سوگند که خدا نسبت به علمی که به او داشت او را از شیر و از خون حیض در عالم میثاق بازگرفت (اصول کافی ج۲- ص۴۷۸- ح۶)

موسی بن جعفر(ع) فرمود رسول خدا(ص) نشسته بود كه فرشته ای كه بیست و چهار صورت داشت وارد شد. پیغمبر(ص) فرمود محبوبم جبرئیل، من تو را هرگز به این صورت ندیده ام. فرشته گفت من جبرئیل نیستم. ای محمد، مرا خدای عزوجل فرستاده تا نور را با نور جفت کنم. فرمود چه کسی را با چه کسی؟ گفت فاطمه(ع) را با علی(ع) و چون فرشته برگشت بین دو شانه اش نوشته بود محمد(ص) رسول خداست علی(ع) وصی اوست. پیغمبر(ص) فرمود از چه زمانی این جمله بین دو شانه تو نوشته شده؟ عرضکرد بیست و دو هزار سال قبل از خلقت آدم(ع) (اصول کافی ج۲- ص۴۷۹- ح۸)

امام صادق(ع) فرمود اگر خدای تبارك و تعالی علی(ع) را برای فاطمه(ع) نمی آورد، در روی زمین از آدم گرفته تا هر بشری بعد از او همسری برای او نبود (اصول کافی ج۲- ص۴۸۰- ح۱۰)

امام صادق(ع) فرمود فاطمه(ع) بعد از رسول خدا(ص) هفتاد و پنج روز زنده بود و از مرگ پدرش بسیار ناراحت بود. جبرئیل(ع) نزدش می آمد و او را در مرگ پدرش به ملایمت تعزیت میگفت و او را آرام میکرد و از حال پدرش و مقام او و آنچه بعد از او برای فرزندانش پیش می آید گزارش میداد و علی(ع) آنها را مینوشت (اصول کافی ج۲- ص۴۷۴- ح۱)

حسین بن علی(ع) فرمود چون فاطمه(ع) وفات كرد امیرالمومنین(ع) او را بصورت پنهانی بخاك سپرد و جای قبرش را ناپدید كرد. سپس برخاست و رو بجانب قبر رسول خدا(ص) كرد و گفت سلام بر تو ای رسول خدا(ص) از جانب من و از جانب دخترت و دیدار كننده ات و آنكس که در خاك رفته و از من جدا شده و در بقعه تو آمده و خدا زود رسیدن او را نزد تو برایش برگزیده است. ای رسول خدا(ص) شکیبایی من از فراق محبوبه ات کم شده و خودداریم از سرور زنان عالم از بین رفته است جز اینکه برای من در پیروی از سنت تو که در دوری از تو تحمل کردم نیازمند دلداری میباشم زیرا من راز تو را در آرامگاهت نهادم و جان مقدس تو از میان گلو و سینه من خارج شد. بله در کتاب خدا برای من بهترین پذیرش است که خداوند فرموده انا لله و انا الیه راجعون. امانت پس گرفته شد و گروگان دریافت شد و زهرا را از پیش من بردند. ای رسول خدا(ص) دیگر چه اندازه این آسمان نیلگون و زمین تیره در نظرم زشت جلوه میکند، اندوه من دائمی است و شب من در بیخوابی میگذرد و غم من پیوسته در دل است تا خدا خانه ای را که تو در آن اقامت داری برایم برگزیند. غصه ای دارم دل خون کن و اندوهی دارم هیجان انگیز. چه زود میان ما جدایی افتاد، من فقط بسوی خدا شکوه میبرم.
بهمین زودی دخترت از همدست شدن امتت در مورد ربودن حقش به تو گزارش خواهد داد. همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه زیرا چه بسا درد دلهایی که مانند آتش در سینه اش میجوشید و در دنیا راهی برای گفتن و شرح دادن آن نیافت ولی اکنون آنرا میگوید و خدا هم قضاوت میفرماید و او بهترین داوران است. سلام بر شما، سلام کسی که از شما خداحافظی میکند در حالیکه نه خشمگین است و نه دلتنگ، زیرا اگر از اینجا برگردم بواسطه دلتنگی من نیست و اگر بمانم بواسطه بدگمانی به آنچه خدا به صابران وعده فرموده نیست.
وای وای بازهم صبر مبارک تر و خوش نماتر است. اگر چیرگی دشمنان زورگو نبود مانند معتکفان در اینجا میماندم و مانند زنی که فرزندش مرده است بر این مصیبت بزرگ گریه میکردم. در برابر نظر خدا دخترت پنهان بخاک سپرده شد و حقش پایمال گشت و از ارثش جلوگیری شد با آنکه مدت زیادی نگذشته و یاد تو کهنه نشده بود. ای رسول خدا(ص) شکایت من فقط بسوی خداست و بهترین دلداری از جانب تو است ای رسول خدا، درود خدا بر تو و سلام و رضوانش بر فاطمه(ع) باد (اصول کافی ج۲- ص۴۷۵- ح۳) بالا


زندگانی حسن بن علی (ع)
حسن بن علی(ع) در ماه رمضان در سال جنگ بدر که ۲ سال بعد از هجرت است متولد شد و روایت شده كه او در سال سوم هجری متولد شد و در آخر ماه صفر سال ۴۹ هجری وفات یافت و هنگام وفات ۴۷ سال و چند ماه داشت و مادرش فاطمه(ع) دختر رسول خدا(ص) است.

امام حسن(ع) فرمود خدا دو شهر دارد كه یكی در مشرق و دیگری در مغرب است. اطراف آنها دیواری از آهن است و هر یك از آنها یك میلیون در دارد و در آنجا هفتاد میلیون زبان مختلف است. تكلم هر زبانی بر خلاف زبان دیگر است و من همه آن زبانها و آنچه در آن دو شهر و بین آنهاست میدانم و بر آنها حجتی جز من و برادرم حسین(ع) نیست (اصول کافی ج۲- ص۴۸۲- ح۵)

امام صادق(ع) فرمود سالی حسن بن علی(ع) پیاده به مكه رفت و پاهایش ورم كرد. یكی از غلامانش عرض كرد اگر سوار شوی این ورم فرو مینشیند. فرمود نه، وقتی به این منزل رسیدیم سپاه پوستی پیش تو می آید و روغنی همراهش دارد، تو از او بخر و چانه نزن. غلام عرض كرد پدر و مادرم قربانت ما به هیچ منزلی وارد نشدیم كه كسی آنجا باشد و این دوا را بفروشد. فرمود چرا آن مرد جلوی تو است نزدیک آن منزل. پس یک میل (۲ کیلومتر) راه رفتند تا آن سیاه پوست پیدا شد.
امام حسن(ع) به غلامش فرمود نزد این مرد برو و آن روغن را از او بگیر و پولش را به او بده. سیاه پوست گفت ای غلام این روغن را برای چه کسی میخواهی؟ گفت برای حسن بن علی(ع) گفت مرا نیز پیش او ببر. پس براه افتاد و او را خدمتش آورد. او به حضرت عرضکرد پدر و مادرم قربانت من نمیدانستم که شما به این روغن احتیاج دارید اجازه بفرمایید پولش را نگیرم زیرا من غلام شما هستم ولی از خدا بخواهید که بمن پسری سالم که دوست شما اهل بیت(ع) باشد روزی کند زیرا من وقتی از نزد همسرم آمدم که درد زاییدن داشت. حضرت فرمود به منزلت برو که خدا پسری سالم بتو عطا فرموده و او از شیعیان ماست (اصول کافی ج۲- ص۴۸۳- ح۶)

امام باقر(ع) فرمود وقتیکه وفات امام حسن(ع) رسید گریه كرد. به او عرض شد پسر پیغمبر گریه میكنی در صورتی كه نزد رسول خدا(ص) چنان مقامی داری و پیغمبر(ص) درباره تو چنین و چنان فرموده و بیست بار پیاده به حج رفته ای وسه بار تمام دارایی خود را نصف كرده ای حتی کفشت را (و در راه خدا به فقرا داده ای)؟ فرمود من فقط برای دو مطلب گریه میکنم، ترس از قیامت و دوری از دوستان (اصول کافی ج۲- ص۴۸۰- ح۱)

ابوبكر حضرمی گفت جعده دختر اشعث بن قیس كندی به حسن بن علی(ع) و كنیز آنحضرت زهر داد. اما كنیزك زهر را قی كرد ولی امام حسن(ع) زهر در شكمش ماند و ورم كرد و شهید شد (اصول کافی ج۲- ص۴۸۱- ح۳) بالا



زندگانی حسین بن علی (ع)
حسین بن علی(ع) در سال سوم هجری متولد و در ماه محرم سال ۶۱ هجری شهید شد و ۵۷ سال و چند ماه عمر کرد. عبیدالله بن زیاد لعنه الله در زمان خلافت یزید لعنه الله وقتیکه حاکم کوفه بود آن حضرت را شهید کرد و فرمانده لشکری که با او جنگید و او را کشت عمر بن سعد لعنه الله بود و در کربلا روز دوشنبه ۱۰ محرم اتفاق افتاد. مادر ایشان فاطمه(ع) است.

امام صادق(ع) فرمود هنگامیکه فاطمه(ع) به حسین(ع) حامله شد جبرئیل نزد پیغمبر(ص) آمد و عرض كرد فاطمه(ع) پسری خواهد زایید كه امت تو او را بعد از تو به قتل میرسانند. سپس امام صادق فرمود در دنیا مادری دیده نشده كه پسری بزاید و خوشحال نباشد ولی فاطمه(ع) خوشحال نبود زیرا میدانست او كشته خواهد شد و این آیه در باره او نازل شد، ما انسان را به نیكی نسبت به پدر و مادرش سفارش نمودیم مادرش او را به ناخوشی باردارشد و به ناخوشی زایید و بار داشتن و از شیر گرفتنش سی ماه بود (احقاف۱۵) (اصول کافی ج۲- ص۴۸۴- ح۳)


امام صادق(ع) فرمود جبرئیل بر محمد(ص) نازل شد و گفت ای محمد خدا تو را مژده میدهد به مولودی كه از فاطمه متولد میشود و امت تو او را بعد از تو میكشند. فرمود سلام به پروردگارم، مرا به مولودی كه از فاطمه(ع) متولد شود و امتم او را بكشند نیازی نیست. جبرئیل(ع) به آسمان رفت سپس فرود آمد و گفت ای محمد پروردگارت به تو سلام میرساند و تو را مژده میدهد كه امامت و ولایت وصی تو را در فرزندان آن مولود قرار داده است، او هم پیغام داد كه من راضی شدم. سپس نزد فاطمه(ع) فرستاد که خدا مرا به مولودی مژده میدهد که از تو متولد میشود و بعد از من امتم او را میکشند. فاطمه(ع) پیغام داد که مرا به مولودی که امت تو او را بعد از تو بکشند نیازی نیست. پیغمبر(ص) پیغام داد که خدا امامت و ولایت و جانشینی را در فرزندان او قرار داده است، او نیز پیغام داد که من راضی شدم. بالا



زندگانی امام زین العابدین (ع)
امام زین العابدین(ع) در سال ۳۸ متولد شد و در سال ۹۵ د ر گذشت و ۵۷ سال داشت و مادرش سلامه دختر یزدگرد پسر شهریار پسر شیرویه پسر خسرو پرویز است و یزدگرد آخرین سلطان فارس است (قبل از اسلام).

امام باقر(ع) فرمود وقتی دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند دوشیزگان مدینه برای تماشای او سر میكشیدند. و چون وارد مسجد شد اهل مسجد از زیبایی او تعجب کردند. عمر به او نگاه کرد، دختر صورت خود را پوشانید و گفت اف بیروج بادا هرمز (وای روزگار هرمز سیاه شد) عمر گفت این دختر مرا ناسزا میگوید؟ و به سمت او رفت.
علی(ع) به عمر فرمود تو این حق را نداری، به او اختیار بده که خودش مردی از مسلمین را انتخاب کند و او را بعنوان غنیمت حساب کن (مهرش را از بیت المال آن مرد حساب کن). عمر به او اختیار داد، دختر آمد و دست خود را روی سر حسین(ع) گذاشت. علی(ع) به او فرمود نام تو چیست؟ گفت جهان شاه حضرت فرمود بلکه شهربانو بهتر است.
سپس به حسین(ع) فرمود ای ابا عبدالله از این دختر بهترین شخصیت روی زمین برای تو متولد میشود و علی بن الحسین(ع) از او متولد شد و امام زین العابدین(ع) را ابن الخیرتین (پسر دو برگزیده) میگفتند زیرا برگزیده خدا از عرب هاشم بود و از عجم فارس و و روایت شده که ابوالاسود دئلی درباره آن حضرت شعری به این مضمون سروده است:
پسری که از یکسو به هاشم و از یکسو به کسری میرسد گرامیترین فرزندی است که به او بازوبند بسته اند (اصول کافی ج۲- ص۴۹۱- ح۱)


امام صادق(ع) فرمود چون شبی رسید كه قرار بود علی بن الحسین(ع) در آن وفات کند به محمد(ع) فرمود پسر جانم برایم آب وضو بیار. من برخاستم و آب وضویی برایش آوردم فرمود این را نمیخواهم زیرا در آن مرداری است. من رفتم و چراغ آوردم دیدم موش مرده ای در آن افتاده است. آب وضوی دیگری برایش آوردم فرمود پسر جان این همان شبی است که مرا وعده داده اند و سفارش کرد که برای شترش اصطبلی ساخته شود و علوفه اش آماده شود. سپس خودم او را در آنجا بردم، چیزی نگذشت که شتر بیرون آمد و بر سر قبر رفت و گردن روی آن نهاد و ناله کرد و دیدگانش پر از اشک شد.
نزد امام باقر(ع) آمدند و گفتند شتر از اصطبل خارج شده است. حضرت نزدش آمد و فرمود الان ساکت باش و بلند شو بارک الله بتو. شتر بلند نشد و آن شتری بود که امام زین العابدین(ع) در سفر مکه بر آن سوار میشد و تازیانه را بر پالانش میبست ولی او را نمیزد تا بمدینه میرسید و نیز امام زین العابدین(ع) در شبهای تاریک بیرون می آمد و بسته ای که در آن کیسه های درهم و دینار بود به دوش میگرفت و خانه بخانه در میزد و هرکس بیرون می آمد به او میداد. چون آن حضرت وفات کرد و آن عطاها به مردم نرسید فهمیدند که علی بن الحسین آن کار را میکرده است (اصول کافی ج۲- ص۴۹۳- ح۴)


امام صادق(ع) فرمود علی بن الحسین(ع) در ۵۷ سالگی در سال ۹۵ هجری وفات یافت و بعد از حسین(ع) ۳۵ سال زندگی كرد (اصول کافی ج۲- ص۴۹۴- ح۶) بالا



زندگانی ابی جعفر محمد بن علی امام باقر(ع)
حضرت باقر(ع) در سال ۵۷ متولد شد و بسال ۱۱۴ درگذشت و ۵۷ سال داشت و در بقیع مدینه پهلوی علی بن الحسین(ع) مدفون گشت و مادرش ام عبدالله دختر حسن بن علی بن ابی طالب(ع) است.

امام صادق(ع) فرمود جابربن عبدالله آخرین نفر از اصحاب پیغمبر(ص) بود كه زنده مانده بود و او مردی بود كه فقط به ما اهل بیت علاقه داشت. در مسجد پیغمبر(ص) مینشست و عمامه سیاهی دور سر میبست و با صدای بلند میگفت یا باقر العلم، یا باقر العلم. اهل مدینه میگفتند جابر هذیان میگوید. میگفت نه بخدا من هذیان نمیگویم، بلكه من از پیغمبر(ص) شنیدم میفرمود تو به مردی از خاندان من میرسی كه همنام و هم شکل من است و علم را میشكافد و توضیح میدهد، این است سبب آنچه میگویم.
راوی میگوید روزی جابر از یکی از کوچه های مدینه که در آن مکتب خانه ای بود میگذشت و محمد بن علی(ع) آنجا بود. وقتی جابر نگاهش به او افتاد گفت ای پسر جلو بیا، او جلو آمد. سپس گفت برگرد و او برگشت. جابر گفت قسم به آنکه جانم در دست اوست که این پسر شکل پیغمبر(ص) است، ای پسر اسم تو چیست؟ گفت اسم من محمد بن علی بن الحسین(ع) است. جابر بسوی او رفت و سرش را بوسید و گفت پدر و مادرم بقربانت، پدرت رسول خدا(ص) بتو سلام میرساند و چنین میگفت.
محمد بن علی بن الحسین(ع) هراسان بسوی پدر آمد و گزارش را بیان کرد. زین العابدین(ع) فرمود پسر جان راستی جابر چنین کاری کرد گفت بله. فرمود پسر جان در خانه بنشین. سپس جابر هر صبح و شب خدمت او میرفت. اهل مدینه میگفتند از جابر عجیب است که هر صبح و شب نزد این کودک میرود در صورتیکه او آخرین نفر از اصحاب رسول خدا(ص) است. چیزی نگذشت که علی بن الحسین(ع) درگذشت. آنگاه محمد بن علی(ع) به احترام مجالست جابر با پیغمبر(ص) نزد او میرفت و مینشست و از خدای تبارک و تعالی برای آنها حدیث میگفت. اهل مدینه گفتند ما جسورتر از این را ندیده ایم. وقتی دید چنین میگویند از پیغمبر(ص) حدیث گفت. اهل مدینه گفتند ما دروغگوتر از این مرد را هرگز ندیده ایم، از کسی بما حدیث میکند که او را ندیده است. وقتی دید چنین میکنند از جابر بن عبدالله به آنها حدیث میگفت. آنگاه تصدیقش کردند در صورتیکه جابر خدمت او می آمد و از او علم می آموخت (اصول کافی ج۲- ص۴۹۵- ح۲)


ابوبصیر گفت خدمت امام باقر(ع) رسیدم و عرضكردم شما وارث پیغمبرید؟ فرمود بله. عرضكردم پیغمبر(ص) وارث انبیا بود و هر چه آنها میدانستند میدانست؟ فرمود بله. عرضكردم شما میتوانید مرده را زنده كنید و كور مادرزاد و پیس را معالجه كنید؟ فرمود بله به اذان خدا. سپس فرمود ابا محمد پیش بیا. من نزدیکش رفتم آن حضرت دست به صورت و چشمان من مالید و من خورشید و آسمان و زمین و خانه ها و هر چه در شهر بود را دیدم. آنگاه بمن فرمود میخواهی که اینچنین باشی و در روز قیامت در سود و زیان با مردم شریک باشی یا آنکه بحال اول برگردی و یکسره به بهشت بروی؟ گفت میخواهم همانطور که بودم برگردم. باز دست به چشم من کشید و به حال اول برگشت. سپس من این حدیث را به ابن عمیر گفتم او گفت من گواهی میدهم که این موضوع درست است چنانکه روز روشن درست است (اصول کافی ج۲- ص۴۹۷- ح۳)

امام صادق(ع) فرمود محمد بن علی باقر(ع) در ۵۷ سالگی در سال ۱۱۴ درگذشت و بعد از علی بن الحسین(ع) ۱۹ سال و ۲ ماه زندگی كرد (اصول کافی ج۲- ص۵۰۰- ح۶) بالا


زندگانی ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع)
امام صادق(ع) در سال۸۳ متولد شد و در ماه شوال سال ۱۴۸ در گذشت و ۶۵ سال داشت و در قبرستان بقیع كه پدرش و جدش و حسن بن علی(ع) مدفون بودند بخاك سپرده شد. مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر است و مادر ام فروه اسماء دختر عبدالرحمن بن ابی بكر است.

امام صادق(ع) فرمود سعید بن مسیب و قاسم بن محمد بن ابی بکر و ابوخالد کابلی از موثقین اصحاب علی بن الحسین(ع) بودند و مادر من با ایمان و تقوی و نیکوکار بود و خدا هم نیکوکاران را دوست دارد. مادرم گفت که پدرم به او فرمود ای ام فروه من در هر شبانه روز هزار بار برای گناهکاران از شیعیانم خدا را صدا میزنم زیرا ما با آگاهی قبلی به ثواب و پاداش بر مصیبتهایی که بما وارد میشود صبر میکنیم ولی آنها بر آنچه نمیدانند صبر میکنند (اصول کافی ج۲- ص۵۰۱- ح۱)

موسی بن جعفر(ع) فرمود من پدرم را در دو لباس شطوی که لباس احرامش بود و نیز با یکی از پیراهنهای خودش و عمامه علی بن الحسین(ع) و بُردی که آنرا به چهل دینار خریده بود کفن کردم (اصول کافی ج۲- ص۵۰۷- ح۸)

ابوبصیر گفت ابوعبدالله جعفر بن محمد(ع) در ۶۵ سالگی در سال ۱۴۸ درگذشت و بعد از امام باقر(ع) ۳۴ سال زندگی کرد (اصول کافی ج۲- ص۵۰۶- ح۷) بالا


زندگانی موسی بن جعفر(ع)
ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) در سال ۱۲۸ و به قولی ۱۲۹ در ابواء متولد شد و در ۶ رجب سال ۱۸۳ به سن ۵۴ یا ۵۵ سالگی درگذشت. وفاتش در زندان سندی بن شاهک در بغداد انجام شد. هارون او را در بیستم ماه شوال سال ۱۷۹ از مدینه به بغداد آورد. هارون در ماه رمضان از سفر عمره خود به مدینه برگشت و قصد حج نمود و آنحضرت را با خود برد و از راه بصره برگشت و او را نزد عیسی بن جعفر زندانی کرد سپس او را به بغداد فرستاد و نزد سند بن شاهک زندانی ساخت و او در زندان وفات کرد و در مقبره قریش در بغداد بخاک سپرده شد. مادرش ام ولد است و به او حمیده میگفتند.

ابو خالد زبالی گفت چون دفعه اول امام کاظم(ع) را نزد مهدی عباسی آوردند در زباله منزل کرد و من با آن حضرت صحبت میکردم و ناراحت بودم بمن فرمود ای ابا خالد چرا تو را ناراحت میبینم گفتم چگونه ناراحت نباشم و شما را نزد این سرکش میبرند و نمیدانم چه بر سر شما می آید. فرمود در این باره برای من مشکلی نیست. در فلان ماه و در فلان روز، در اول میل که علامت منزل بوده به دیدار من بیا. من روز شماری میکردم تا آن روز رسید و من نزد آن میل رفتم و تا نزدیک غروب آفتاب زیر آن نشستم و شیطان در سینه ام وسوسه کرد و ترسیدم که به شک بیفتم در آنچه امام فرموده بود. در این زمان دیدم یک سیاهی از سوی عراق می آید و من به پیشواز آنها رفتم و دیدم ابوالحسن جلوی قافله سوار بر استری است. فرمود آهای اباخالد گفتم بله یابن رسول الله(ص) فرمود مبادا شک کنی، گفتم حمد خدا را که تو را از دست آنها آزاد کرد فرمود مرا به آنها بازگشتی است که از آنها آزاد نمیشوم (اصول کافی ج۲- ص۵۹- ح۳)

عبدالله بن مغیره گفت امام کاظم(ع) در منی زنی را دید که گریه میکرد و کودکانش دور او گریه میکردند و ماده گاوش مرده بود. نزد آن زن رفت و فرمود چرا گریه میکنی ای کنیزک خدا؟ گفت ای بنده خدا ما کودکان بی پدری داریم و من یک ماده گاوی داشتم که معیشت من و کودکانم از آن بود و این ماده گاو مرده است و من و کودکانم دستمان از همه چیز کوتاه است و چاره ای نداریم. امام فرمود ای کنیز خدا، میخواهی آن ماده گاو را برای تو زنده کنم؟ در دلش افتاد و گفت بله ای بنده خدا. امام به گوشه ای رفت و دو رکعت نماز خواند و لحظه ای دست بلند کرد سپس بلند شد و آن ماده گاو را صدا زد و او را با پای خود ضربه ای زد و آن ماده گاو بلند شد و سرپا ایستاد و چون آن زن به گاو خود نگاه کرد فریاد کشید قسم به پروردگار کعبه که او عیسی بن مریم است. مردم جمع شدند و امام(ع) خود را داخل آن جمعیت کرد و رفت (اصول کافی ج۲- ص۵۲۴- ح۶)

ابو بصیر گفت امام کاظم(ع) در سال ۱۸۳ که ۵۴ سال داشت وفات کرد و پس از امام صادق(ع) ۳۵ سال زنده بود (اصول کافی ج۲- ص۵۲۷- ح۹) بالا


زندگانی ابوالحسن الرضا (ع)
امام رضا(ع) در سال ۱۴۸ هجری متولد شد و در ماه صفر سال ۲۰۳ هجری در سن ۵۵ سالگی وفات کرد. در تاریخ آن حضرت اختلاف است جز اینکه این تاریخ درست تر است. آن حضرت در طوس وفات کرد و در دهی که آنرا سناباد میگفتند به خاک سپرده شد. مامون آنحضرت را از مدینه از راه بصره و شیراز به مرو برد و چون از مرو بیرون آمد که به بغداد برود آنحضرت را همراه خود حرکت داد و در این ده وفات کرد. مادر آن حضرت کنیزی است بنام ام الولد که به او ام البنین میگفتند.

هشام بن احمر میگوید امام کاظم(ع) بمن فرمود خبر داری که کسی از اهالی مغرب آمده باشد گفتم نه، فرمود مردی آمده بیا برویم. آن حضرت سوار شد و من نیز همراه او سوار شدم تا به آن مرد رسیدیم. مردی بود اهل مدینه و با خود مملوکاتی داشت. من گفتم آنها را بما نشان بده و او هفت دختر جوان آورد و همه آنها را امام رد کرد و فرمود نیازی به آنها نداریم. سپس فرمود باز هم بیار گفت من جز یک دختر دیگر ندارم که بیمار است فرمود اشکالی ندارد او را بیار و او امتناع کرد و امام برگشت. فردا که شد مرا بدنبال او فرستاد فرمود بگو در نهایت برای او چه قیمتی میخواهی بگیری؟ هر چه گفت بگو من به همان قیمت قبول میکنم. من نزد او رفتم و گفت من نمیخواهم از این مقدار برای او کمتر بگیرم. من گفتم قبول دارم گفت مال تو است ولی بمن بگو آن مردی که دیروز با تو بود چه کسی بود؟ گفتم مردی بود از بنی هاشم. گفت از کدام بنی هاشم گفتم من بیشتر از این چیزی ندارم که بگویم او گفت من به تو در مورد این کنیزک خبری میدهم. من او را از دورترین نقاط مغرب زمین (آفریقا) خریداری کردم و زنی از اهل کتاب مرا دید و گفت این کنیزک کیست که با همراه تو است گفتم آنرا برای خودم خریدم. گفت سزا نیست که این دختر همسر کسی مانند تو باشد، باید این کنیزک همسر بهترین مردم روی زمین باشد و مدت کمی نمیگذرد که از او پسری بدنیا می آید که در شرق و غرب زمین مانند او نباشد. راوی گوید من او را نزد امام آوردم. کمی نگذشت که امام رضا(ع) از او متولد شد (اصول کافی ج۲- ص۵۲۸- ح۱)

محمد بن سنان گفت علی بن موسی(ع) ۴۹ سال و ۶ ماه داشت که در سال ۲۰۲ فوت کرد و ۱۹ سال و نیم بعد از امام کاظم(ع) زنده بود (اصول کافی ج۲- ص۵۴۱- ح۱۱) بالا


زندگانی امام محمد تقی (ع)
امام محمد تقی(ع) در ماه رمضان سال ۱۹۵ متولد شد و در آخر ذیقعده سال ۲۲۰ که ۲۵ سال و ۲ ماه و ۱۸ روز داشت وفات کرد و در بغداد در مقابر قریش کنار قبر جدش موسی(ع) به خاک سپرده شد و معتصم در ابتدای همان سالی که وفات کرد او را به بغداد فرستاده بود. مادرش کنیزی بود بنام سبیکه نوبیه و نیز گفته شده که نامش خیزران بود و روایت شده که از خاندان ماریه مادر ابراهیم فرزند رسول خدا(ص) است.

علی بن ابراهیم از پدرش نقل کرد که گفت عده ای از شیعه های دور دست اجازه ورود از امام جواد(ع) خواستند به آنها اجازه داد و شرفیاب شدند و در یک مجلس سی هزار مسئله پرسیدند و امام(ع) در سن ده سالگی بود که همه را جواب داد (اصول کافی ج۲- ص۵۴۸- ح۷)

محمد بن سنان گفت امام جواد(ع) ۲۵ سال و ۳ ماه و ۱۲ روز داشت که درگذشت. وفاتش روز سه شنبه ۶ ذیحجه سال ۲۲۰ هجری بود و بعد از پدرش ۱۹ سال بجز ۲۵ روز زنده بود (اصول کافی ج۲- ص۵۵۱- ح۱۲) بالا


زندگانی امام علی النقی (ع)
امام علی النقی(ع) در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هجری متولد شد و در روایتی است که در رجب سال ۲۱۴ متولد شده و در ۲۶ جمادی الاخر سال ۲۵۴ از دنیا رفت و روایتی است که در ماه رجب سال ۲۵۴ وفات کرد و ۴۱ سال و ۶ ماه زندگی کرد و براساس ولادت دیگر ۴۰ سال عمر کرد و متوکل آن حضرت را به همراه یحیی بن هرثمه بن اعین از مدینه به سُرمن رای آورد و در آنجا وفات کرد و در خانه خود به خاک سپرده شد و مادرش سمانه نام داشت.

صالح بن سعید گفت خدمت ابوالحسن(ع) رسیدم و به او گفتم قربانت در هر چیزی میخواهند نور شما را خاموش کنند و از ارزش شما کم کنند تا آنجا که شما را در این خانه بدنام ساکن کردند که به آن خانه گدایان میگویند، فرمود ای پسر سعید اینجا را ببین. سپس بدست خود اشاره کرد و فرمود نگاه کن من نگاه کردم و ناگهان خود را در باغهایی سرسبز و فرحبخش دیدم. باغهایی تازه و خرم که در آنها حوریانی معطر و پسرانی بودند سفید و درخشان مانند مروارید همراه با پرنده، آهو و نهرهای روان. چشمم خیره شد و متحیر شدم. فرمود هر جا باشیم این منظره برای ما آماده است، ما در خانه گدایان نیستیم (اصول کافی ج۲- ص۵۵۲- ح۲) بالا


زندگانی امام حسن عسکری (ع)
امام حسن عسکری(ع) در ماه رمضان و یا ربیع الاخر سال ۲۳۲ متولد شد و روز جمعه ۸ ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ که ۲۸ سال داشت وفات کرد و در خانه خود، همان خانه ای که در سُرمن رای پدرش در آن مدفون شده بود دفن شد و نام مادرش حدیث بود و گفته اند که نامش سوسن بوده است.

احمد بن اسحاق گفت خدمت حضرت امام عسکری(ع) رسیدم و درخواست کردم چیزی بنویسد که من خطش را ببینم تا هر وقت دیدم بشناسم، فرمود بسیار خوب سپس فرمود ای احمد، خط با قلم درشت و ریز در نظرت مختلف مینماید مبادا به شک بیفتی. آنگاه دوات طلبید و خط نوشت و مرکب را از ته دوات به سرش میکشید. وقتی نوشت با خود گفتم تقاضا میکنم قلمی را که با آن مینویسد بمن ببخشد. چون نوشتنش تمام شد با من حرف میزد و تا مدتی قلم را با دستمالش پاک میکرد. سپس فرمود بگیر ای احمد و قلم را بمن داد. گفتم قربانت گردم مطلبی در دل دارم که بخاطر آن ناراحتم، میخواستم آنرا از پدر شما بپرسم نشد. فرمود بپرس عرضکردم آقای من، از پدران شما برای ما روایت کردند که خوابیدن پیغمبران بر پشت و خوابیدن مومنین بجانب راست و خوابیدن منافقین بجانب چپ و خوابیدن شیاطین دمرو است.
فرمود همینطور است. عرضکردم آقای من هر چه سعی میکنم به دست راست خود بخوابم ممکن نمیشود و خوابم نمیبرد. حضرت کمی سکوت کرد سپس فرمود ای احمد نزدیک بیا، نزدیکش رفتم. فرمود دستت را زیر لباست ببر، من بردم، آنگاه دست خود را از زیر لباسش درآورد و زیر لباس من کرد و با دست راست خود به پهلوی چپ من و با دست چپ خود به پهلوی راست من کشید تا سه بار. احمد میگوید از آنزمان که با من چنان کرد نتوانستم به پهلوی چپ بخوابم و ابدا بر آن پهلو خوابم نمیبرد (اصول کافی ج۲- ص۵۷۹- ح۲۷) بالا


زندگانی صاحب الزمان (ع)
آن حضرت در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری متولد شده است.

احمد بن محمد گفت هنگامیكه زبیری كشته شد این نوشته از جانب امام حسن عسگری(ع) بیرون آمد این است مجازات كسیكه بر خدا نسبت به اولیایش دروغ بگوید. او گمان كرد كه مرا خواهد کشت و نسل من قطع میشود. چگونه قدرت خدا را مشاهده كرد؟ و برای او پسری متولد شد كه او را ( م ح م د) نام گذاشت در سال ۲۵۶ (اصول کافی ج۲- ص۵۸۱- ح۱)

جابر عبدالله انصاری گفت خدمت فاطمه(ع) رسیدم، در مقابلش لوحی بود که نام جانشینان از فرزندان او در آن بود. من شمردم دوازده نفر بودند آخر آنها قائم(ع) بود. سه محمد در بین آنها بود و سه علی (اصول کافی ج۲- ص۶۱۶- ح۹) بالا


 

مسئولیت کلیه مطالب ذکر شده در این سایت با این موسسه می باشد
Copyright (c) by اسلام از منظر الله Apil ۷, ۲۰۱۰